شنبه بیست و یکم بهمن 1385 @ 23:23
به یاد بچگی ها چن تا جوک قدیمی
.به ترکه میگن خسته نباشی میگه امرن........
.به ترکه میگن نظرت در باره دوران نامزدی چیه میگه مثل این که دوچرخه داشته باشی بابات نذاره سوار شی
ترکه میره پارتی میگن نظرت چیه میگه خوب بود اونجا اسم یه گولو روم گذاشته بودن میگفتن اسگل باید برقسه.......
.یه قزوینه میره جلو آینه کونشو نگاه میکنه میگه سالها دل طلب جام جم از ما میکرد شد آنچه
خود داشته زبیگانه تمنا میکرد
يه روز لره سيگارش روشن نميشه اونو مي ندازه سرازيري
ترکه داشته با خرش شطرنج بازي ميكرده، يكي ميبينه و ميگه: عجب خر باهوشي! بنده خدا ميگه: نه، زياد هم باهوش نيست، تازه يك يك شديم
خصوصيت پسراي ايروني؟ابروهاي برداشته شده / چشاشون بيشتر از عـقـلشون کار مي کنه/دختر خوشگل مي بينن مثل جوجه راه مي افتن دنبالش / آبرو که نمي دونن اصلا چيه/ ماشين باباي بدبختشون رو مي دزدن با رفقا ميرن گردش مي کنن / چشمک جز تيک عصبيشونه / اگه يه روز متلک نگن زبونشون ميخ در مياره
فرمانده پادگان وارد پادگان مي شه مي بينه تمام سربازها در صف نظامي خودشون دلا شدن از يه سرباز مي پرسه چرا همه دلا شديد؟ مي گه قربان يه سرباز قزويني فرار كرده براش(( تله)) گذاشتيم.
ترکه هزار تومن ميندازه صندوق صدقات، تا غروب واميسته اونجا هركي مياد پول بندازه ميگه آقا برو من حساب كردم
يه دختر6 ساله تو مهد از خانوم مربي مي پرسه؟خانم دخترهاي 6ساله حامله مي شن؟ خانم ميگه:نه. يهو پسره از ته کلاس داد مي زنه:خيالت راحت شد بچه ننه؟
ترکه میره بدنسازی مربی بهش میگه هفته ی اول تنت درد میگیره میگه خوب پس من از هفته ی دوم میام
ترکه زنگ ميزنه پيتزا سفارش ميده، مسئول سفارش ميگه: به نام؟ ترکه ميگه: خدا
ترکه ميگن : چي شد مامانت مرد ؟ ميگه: رفت پشته بوم رخت پهن کنه افتاد...ميگن افتاد مرد ؟ ميگه:نه بابا افتاد رو کولر ، کولر شکست افتاد . بهش ميگن اون موقع مرد؟؟ميگه:نه آقا جان،بعد افتاد رو تراس ، تراس خراب شد . ميگن:خوب ايندفعه مرد ؟ ترکه ميگه:نه بعد افتاد رو سقف گاراژ،سقف خراب شد!بهش ميگن:حتماً ايندفعه مرد ؟ ميگه:بازم نمرد،ديديم داره کُلّ خونه خراب ميشه،با تفنگ زديمش
ترکه ميره کتابخونه کتابشو پس بده. کتابدار ازش مي پرسه کتاب چطور بود؟ ترکه: شخصيت زياد داشت ولي داستان و محتوي نداش کتابدار: اوشگول دفتر تلفن من دست تو چيکار مي کنه؟
انيشتين رفت درس خوند معروف شد ذكريا تحقيق كرد كاشف شد ابوعلي سينا مطالعه كرد دكتر شد حالا تو بيكار بشين جک بخون
دو نفر تنبل بانک ميزنند اولي به اون يکي ميگه: خب بيا بشمريم. دومي ميگه: حوصله داري فردا راديو ميگه