تبليغاتX
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
.
بهترین و زیباترین کدهای جاوا اسکریپت به همراه آزمایش آن کد

JavaScript Codes ایمان کپلی



ایمان کپلی



بعضی وقتا +18 ست باید تنها بیای بخونی ها

شنبه بیست و یکم بهمن 1385 @ 23:45 باحالترین ویژگی های دخترا و پسرای ایرونی


۱-دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند

2- اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده

3- یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی میکنه اما یه پسر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو میکشه

4- یه پسر اگر 3 تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده میشه بعد با 3 تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو میکنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی میکنند و به سه تا نمیرسه مشکلاتشون

5- دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره

6- دخترا می خوان سر پسرا کلاس بزارن اما در نهایت سر خودشون کلاه میره ولی پسرا می خوان سر هر موجود زنده ای که میبینن کلاه بزارن و در نهایت موفق میشن

8- نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و .........هست

9- دخترا با اینکه بیشتر از پسرا قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت میکنن اما خیلی بیشتر از پسرا تصادف میکنن و در هر تصادف رد پای یک دختر به چشم می خوره

10- دخترا فکر می کنن بهترین راه برای داشتن یک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگویی هستش ولی پسرا مطمئن هستند بهترین راه دروغگویی و گرفتن سوتی از طرف مقابله

11- دختر ها از درس و مدرسه بیزارند ولی پسر ها از درس و مدرسه فراری هستند

12- پسر ها به هم حسودی نمی کنن اما دخترا به هم حسودی می کنن

13- اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعی می کنید با اون دختر آشنا بشید ولی اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم می خورید! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نیست کنید

14- دختر ها زیر بار حرف زور میرن اما پسر ها خودشون حرف زور میزنن

15- دخترا زندگی مشترک رو در عشق و صفا و صمیمیت می بینن ولی پسر ها در غذا

16- اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمیزنه اما پسر ها در یک چمع فقط سوتی میدن

17- یک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه اما یک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت میکنه

18- پسر ها میدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین ازش متنفرن ولی دختر ها نمیدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین طرفدارشن

19- یک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه دیگه با هیچ پسری دوست نمیشه اما یه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر دیگه دوست میشه

20- یک دختر اگر توی خیابون پسری ازش بپرسه ساعت چنده میگه:ساعت 7.اما یه پسر اگر یه دختر ازش ساعت بپرسه میگه :ساعت 7 و 2 دقیقه و 24 ثانیه,اینم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم

21- اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه , پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر میکنه که پسره چقدر بی چشم و رو هستش

22- دختر ترشیده میشه اما پسر بلعکس رسیده تر میشه نه

23- بعد از خوندن این مطلب پسرا اول 2 دقیقه فکر میکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقیقه نمی فهمند می زنن زیر خنده و میگن خیلی باحال بود اما دخترا بعد از خوندن این مطلب 2 ساعت حرص می خورن و فکر میکنن به شخصیت دخترای ایرونی توهین شده و در نهایت چون مفهوم این مطلب رو نفهمیدن به نویسنده اش میل میزنن و فحش میدن

(البته فحش دادن یکی دیگر از کارهای دختران است) بد وااااااا ...انجام ندید سو استفاده نشه هاااااااا

?ایمان کپل | پیوند |

شنبه بیست و یکم بهمن 1385 @ 23:23 به یاد بچگی ها چن تا جوک قدیمی

.به ترکه میگن خسته نباشی میگه امرن........

.به ترکه میگن نظرت در باره دوران نامزدی چیه میگه مثل این که دوچرخه داشته باشی بابات نذاره سوار شی

ترکه میره پارتی میگن نظرت چیه میگه خوب بود اونجا اسم یه گولو روم گذاشته بودن میگفتن اسگل باید برقسه.......


.یه قزوینه میره جلو آینه کونشو نگاه میکنه میگه سالها دل طلب جام جم از ما میکرد شد آنچه
خود داشته زبیگانه تمنا میکرد



يه روز لره سيگارش روشن نميشه اونو مي ندازه سرازيري



ترکه داشته با خرش شطرنج بازي مي‌كرده، يكي مي‌بينه و ميگه: عجب خر باهوشي! بنده خدا ميگه: نه، زياد هم باهوش نيست، تازه يك يك شديم



خصوصيت پسراي ايروني؟ابروهاي برداشته شده / چشاشون بيشتر از عـقـلشون کار مي کنه/دختر خوشگل مي بينن مثل جوجه راه مي افتن دنبالش / آبرو که نمي دونن اصلا چيه/ ماشين باباي بدبختشون رو مي دزدن با رفقا ميرن گردش مي کنن / چشمک جز تيک عصبيشونه / اگه يه روز متلک نگن زبونشون ميخ در مياره


فرمانده پادگان وارد پادگان مي شه مي بينه تمام سربازها در صف نظامي خودشون دلا شدن از يه سرباز مي پرسه چرا همه دلا شديد؟ مي گه قربان يه سرباز قزويني فرار كرده براش(( تله)) گذاشتيم.




ترکه هزار تومن ميندازه صندوق صدقات، تا غروب واميسته اونجا هركي مياد پول بندازه ميگه آقا برو من حساب كردم


يه دختر6 ساله تو مهد از خانوم مربي مي پرسه؟خانم دخترهاي 6ساله حامله مي شن؟ خانم ميگه:نه. يهو پسره از ته کلاس داد مي زنه:خيالت راحت شد بچه ننه؟


ترکه میره بدنسازی مربی بهش میگه هفته ی اول تنت درد میگیره میگه خوب پس من از هفته ی دوم میام


ترکه زنگ ميزنه پيتزا سفارش ميده، مسئول سفارش ميگه: به نام؟ ترکه ميگه: خدا


ترکه ميگن : چي شد مامانت مرد ؟ ميگه: رفت پشته بوم رخت پهن کنه افتاد...ميگن افتاد مرد ؟ ميگه:نه بابا افتاد رو کولر ، کولر شکست افتاد . بهش ميگن اون موقع مرد؟؟ميگه:نه آقا جان،بعد افتاد رو تراس ، تراس خراب شد . ميگن:خوب ايندفعه مرد ؟ ترکه ميگه:نه بعد افتاد رو سقف گاراژ،سقف خراب شد!بهش ميگن:حتماً ايندفعه مرد ؟ ميگه:بازم نمرد،ديديم داره کُلّ خونه خراب ميشه،با تفنگ زديمش



ترکه ميره کتابخونه کتابشو پس بده. کتابدار ازش مي پرسه کتاب چطور بود؟ ترکه: شخصيت زياد داشت ولي داستان و محتوي نداش کتابدار: اوشگول دفتر تلفن من دست تو چيکار مي کنه؟



انيشتين رفت درس خوند معروف شد ذكريا تحقيق كرد كاشف شد ابوعلي سينا مطالعه كرد دكتر شد حالا تو بيكار بشين جک بخون



دو نفر تنبل بانک ميزنند اولي به اون يکي ميگه: خب بيا بشمريم. دومي ميگه: حوصله داري فردا راديو ميگه
?ایمان کپل | پیوند |

یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 @ 22:32 سیر تکاملی دخترا


سال 1230
مرد: دختره خير نديده من تا نکشمت راحت نمي شم...
زن: آقا حالا يه غلطي کرد ، شما بگذر.نامحرم که خونمون نبوده. حالا اين بنده خدا يه بار بلند خنديده...
مرد: بلند خنديده؟ اين اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا مي خواد بره بقالي ماست بخره. نخير نمي شه بايد بکشمش...
-- بالاخره با صحبتهاي زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه



سال 1280
مرد: واسه من مي خواي بري درس بخوني؟ مي کشمت تا برات درس عبرت بشه. يه بار که مُردي ديگه جرات
نمي کني از اين حرفا بزني. تو غلط می کنی. تقصير من بود که گذاشتم اين ضعيفه بهت قرآن خوندن ياد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟
زن: آقا ، آروم باشين. يه وقت قلبتون خداي نکرده مي گيره ها! شکر خورد. ديگه از اين مارک شکر نمي خوره. قول ميده...
مرد( با نعره حمله مي کنه طرف دخترش ): من بايد بکشمت. تا نکشمت آروم نمي شم. خودت بياي خودتو تسليم کني بدونه درد مي کشمت...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه


سال1330
مرد: چي؟ دانشرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا مي خواي بري دانشرا؟ مي خواي سر منو زير ننگ بوکوني؟ فاسد شدي برا من؟؟ شيکمتو سورفه (سفره) مي کونم...
زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنين. خدا نکرده يه وخ (وقت) سکته مي کنين آ...
مرد: چي مي گي ززززززن؟؟ من اگه اينو امشب نکوشم (نکشم) ديگه فردا نمي تونم جلوي اين فسادو بیگيرم. يه دانشرايي نشونت بدم که خودت کيف کوني...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه

سال1380
مرد: کجا؟ مي خواي با تکپوش (از اين مانتو خيلي آستين کوتاها که نيم مترم پارچه نبردن و وقتي مي پوشيشون مث جليقه نجات پستي بلندي پيدا مي کنن) و شلوارک (از اين شلوار خيلي برموداها) بري بيرون؟ مي کشمت. من... تو رو... مي کشم...
زن: اي آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان ديگه همه همينطورين (شما بخونيد اکثرا).
مرد: من... اينطوري نيستم. دختر لااقل يه کم اون شلوارو پائين تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمي خواد. بدتر شد. همون بالا ببنديش بهتره...


سال1400
دختر: چي؟ چي گفتي مرتيکه ی ****؟ دارم بهت مي گم ماشين بي ماشين. همين که گفتم. من با الکس قرار دارم ماشينم مي خوام. ميخواي بري بيرون پياده برو...
باباه:جیکش در نمی یاد...
زن: دخترم. حالا بابات يه غلطي کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت مي پره. آروم باش عزيزم. رنگ موهات يه وقت کدر مي شه آ مامي. باباتم قول مي ده ديگه از اين حرفا نزنه...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، دخترخونه از خر شيطون پياده مي شه و باباي گناهکارشو مي بخشه
?ایمان کپل | پیوند |

دوشنبه نهم بهمن 1385 @ 14:17 چنتا جوک برا این هفته

*ترکه با رشتیه دعواش می شه رشتیه می ره بالای درخت ترکه می گه اگه بیای پایین که مادرتو........ رشتیه می گه دروغ می گی می خوای منو بزنی


*رشتیه به زنش می گه این ساعته که دستت از کجا اوردی؟ می گه: معادله پایاپای کردم یه ساعت دادم یه ساعت گرفتم


*رشتیه به رفیقش می گه: خاک بر سر بی غیرتت .خانومم عکس ابجیتو رو سینه عباس اقا خالکوبی شده دیده


*به رشتیه می گن زنتو تو باغ با یه مرده دیدن .می گه اووووووووه چقدر قضیه رو گنده می کنید باغ کدومه چندتا درخت بیشتر نبوده


*شاطر میگه نون تموم شد ...........قزوینیه می گه: تموم شد که شد .....چرا صف رو به هم می زنین


*تابلوی یه مغازه روش نوشته بوده: امام با دوغ .می پرسن چرا بالای مغازت اینو نوشتی؟ می گه: اخه همه جا می نوشتن خدا با ماست


*به ترکه می گن احمق ترین خواننده کیه؟ می گه: حبیب .می گن: چرا؟ می گه : اخه گیتار می زنه می گه صدای دهل می یاد


*به ترکه می گن اسم یه امام بگو: می گه سوج می گن سوج چیه؟
امامی به نام سوج نداریم.ترکه می گه خودم دیدم پشت اتوبوسه نوشته بود: یا سوج


*به لره می گن :اگه یه دختری بهت راه داد چکار می کنی؟ می گه ازش سبقت می گیرم


*ترکه پارچه می بره خیاطی می گه اقا اینو واسم بکن کت شلوار فردا نیام بگی سوزنم شکست چرخم خراب شد حال نداشتم اصلا پدر سگ بده نمی خوام بدوزی


*عربه به رشتیه می گه اهلا و سهلا رشتیه می گه من که نه ولی خانوم جان هم اهلا هم سهل
?ایمان کپل | پیوند |

دوشنبه نهم بهمن 1385 @ 14:13 جمله سازیه غضنفر

از غضنفر خواسته شد با این کلمات جمله بسازد.......


1-فرشاد : روح غضنفر شاد

2-فرناز : غضنفر ناز نكن

3-ياماها : بالاخره نفهميديم الاغا خرن يا ما ها

4-عذاب : ماهي رو هر وقت از آب بگيري تازست

5-لوبيا : كوچولو بيا

6-نجيب : اين شلواره نه جيب داره نه زيپ

7-ساختمون : رفتيم پاي بساط حسابي ساختمون

8-جوراب : بدجور آب خوردم پريد تو گلوم

9-لجن : ۴ ساله بابام با عموم اينا لجن

10-كيبورد : كيف من رو كي برد

11-سينا : ديشب رفتيم خونه عباس اينا

12-فرید و مجيد و حميد : شما۲نفريد به قرآن مجيد عين همید

13-حيدر : ديشب آمدم در خونتون هي در زدم

14-آقا حيدر :ديشب اومدم درخونتون آقاهي در زدم هي در زدم

15-كوشش : شلوار من كوشش

16-كار و كوشش : شلوار كار من كوشش

17-وطن : من رفتم حمام سر و تنم را شستم

18-ماشين : شنيدم مي خواين بياين همسايه ما شين

19-كيشميش : من دايي غضنفرم تو كيش ميشي ؟

20-كشور : اين قدر با كش ور رفتم خورد تو چشمم

21-مينا و تينا : عمم اينا رفتن خونه عمت اينا

22-مناجات : منا جات رو بنداز دير وقته مي خوايم بخوابيم

23-علي : بشین رو صندلي

24صداقت : الو الو صدا قطع شد

25-خمپاره : شلوار من عيد غدير خم پاره شد
?ایمان کپل | پیوند |

پنجشنبه پنجم بهمن 1385 @ 20:11 تماس هایی با مزه به ماکروسافت


True Telephone conversations recorded from

Various Help Desks around the U.K

مطالبي که مي خونيد مکالمات تلفني <<واقعي>> ضبط شده در مراکز خدمات مشاوره مايکروسافت در انگلستان هست

*

مرکز مشاوره : چه نوع کامپيوتري داريد؟
مشتري : يک کامپيوتر سفيد...

*

مشتري : سلام، من «سلين» هستم. نمي تونم ديسکتم رو دربيارم
مرکز : سعي کردين دکمه رو فشار بدين؟
مشتري : آره، ولي اون واقعاً گير کرده
مرکز : اين خوب نيست، من يک يادداشت آماده مي کنم ...
مشتري : نه ... صبر کن ... من هنوز نذاشتمش تو درايو ... هنوز روي ميزمه .. ببخشيد ...

*

مرکز : روي آيکن My Computer در سمت چپ صفحه کليک کن .
مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟

*

مرکز : روز خوش، چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : سلام ... من نمي تونم پرينت کنم.
مرکز : ميشه لطفاً روي Start کليک کنيد و ...
مشتري : گوش کن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي!

*

مشتري : سلام، عصرتون بخير، من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم . هر دفعه سعي مي کنم ميگه : «نمي تونم پرينتر رو پيدا کنم» من حتي پرينتر رو بلند کردم و جلوي مانيتور گذاشتم ، اما کامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش کنه ...

*

مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم ...
مرکز : آيا شما پرينتر رنگي داريد؟
مشتري : نه.

*

مرکز : الآن روي مانيتورتون چيه خانوم؟
مشتري : يه خرس Teddy که دوست پسرم از سوپرمارکت برام خريده.

*

مرکز : و الآن F8 رو بزنين.
مشتري : کار نمي کنه.
مرکز : دقيقاً چه کار کردين؟
مشتري : من کليد F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتيد، ولي هيچ اتفاقي نمي افته...

*

مشتري : کيبورد من ديگه کار نمي کنه.
مرکز : مطمئنيد که به کامپيوترتون وصله؟
مشتري : نه، من نمي تونم پشت کامپيوتر برم.
مرکز : کيبوردتون رو برداريد و 10 قدم به عقب بريد .
مشتري : باشه.
مرکز : کيبورد با شما اومد؟
مشتري : بله
مرکز : اين يعني کيبورد وصل نيست. کيبورد ديگه اي اونجا نيست؟
مشتري : چرا، يکي ديگه اينجا هست. اوه ... اون يکي کار مي کنه!

*

مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست.
مشتري : اون 7 هم با حروف بزرگه؟

*

يک مشتري نمي تونه به اينترنت وصل بشه...
مرکز : شما مطمئنيد رمز درست رو به کار برديد؟
مشتري : بله مطمئنم. من ديدم همکارم اين کار رو کرد.
مرکز : ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟
مشتري : پنج تا ستاره.

*

مرکز : چه برنامه آنتي ويروسي استفاده مي کنيد؟
مشتري : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتي ويروس نيست.
مشتري : اوه، ببخشيد ... Internet Explorer

*

مشتري : من يک مشکل بزرگ دارم. يکي از دوستام يک Screensaver روي کامپيوترم گذاشته، ولي هربار که ماوس رو حرکت ميدم، غيب ميشه!

*

مرکز : مرکز خدمات شرکت مايکروسافت، مي تونم کمکتون کنم؟
مشتري : عصرتون بخير! من بيش از 4 ساعت براي شما صبر کردم. ميشه لطفاً بگيد چقدر طول ميکشه قبل از اينکه بتونين کمکم کنيد؟
مرکز : آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتري : من داشتم توي Word کار مي کردم و دکمه Help رو کليک کردم بيش از 4 ساعت قبل. ميشه بگيد کي بالاخره کمکم مي کنيد؟

*

مرکز : چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلي وجود داره؟
مشتري : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوري دورش دايره بذارم؟


آخه آدم انقد خنگ؟
?ایمان کپل | پیوند |

چهارشنبه چهارم بهمن 1385 @ 0:49 شهر هرت

شهر هرت جايي است که رنگهاي رنگين کمان مکروهند و رنگ سياه مستحب


شهر هرت جايي است که اول ازدواج مي کنند بعد همديگه رو مي شناسن


شهر هرت جايي است که همه بَدَن مگر اينکه خلافش ثابت بشه


شهر هرت جايي است که دوست بعد از شنيدن حرفات بهت مي گه:‌ دوباره لاف زدي؟؟


شهر هرت جايي است که بهشتش زير پاي مادراني است که حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند


شهر هرت جايي است که درختا علل اصلي ترافيک اند و بريده مي شوند تا ماشينها راحت تر برانند


شهر هرت جايي است که کودکان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را درمان کنند


شهر هرت جايي است که شوهر ها انگشتر الماس براي زنانشان مي خرند اما حوصله 5 دقيقه قدم زدن را با همسران ندارند


شهر هرت جايي است که همه با هم مساويند و بعضي ها مساوي تر شهر هرت جايي است که براي مريض شدن و پيش دکتر رفتن حتماْ بايد پارتي داشت


شهر هرت جايي است که با ميلياردها پول بعد از ماهها فقط مي توان براي مردم مصيبت ديده چند چادر برپا کرد


شهر هرت جايي است که خنده عقل را زائل مي کند


شهر هرت جايي است که زن بايد گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش مي گن مرواريد در صدف


شهر هرت جايي است که مردم سوار تاکسي مي شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسيشونو در بيارن


شهر هرت جايي است که 33 بچه کشته مي شن و ماموراي امنيت شهر مي گن: به ما چه. مادر پدرا مي خواستند مواظب بچه هاشون باشند


شهر هرت جايي است که همه با هم خواهر برادرن اما اين برادرا خواهرا رو که نگاه مي کنن ياد تختخواب مي افتن


شهر هرت جايي است که وطن هرگز مفهومي نداره و باعث ننگه


شهر هرت جايي است که هرگز آنچه را بلدي نبايد به ديگري بياموزي


شهر هرت جايي است که همه شغلها پست و بي ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار


شهر هرت جايي است که وقتي مي ري مدرسه کيفتو مي گردن مبادا آينه داشته باشي


شهر هرت جايي است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است


شهر هرت جايي است که توي فرودگاه برادر و پدرتو مي توني ببوسي اما همسرتو نه...


شهر هرت جايي است که وقتي از دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي کني مي گه: نمي دونم هر چي بابام بگه

شهر هرت جايي است که وقتي مي خواي ازدواج کني 500 نفر رو دعوت مي کني و شام مي دي تا برن و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي تو کلي حرف بزنن


شهر هرت جايي است که هرگز نمي شه تو پشت بومش رفت مگر اينکه از يک طرفش بيفتي.
?ایمان کپل | پیوند |

چهارشنبه چهارم بهمن 1385 @ 0:46 چنتا آف با حال

در دنياي بچه ها هر کي زودتر بگه دوستت دارم برنده هست ولي در دنياي بزرگتر ها هر کي زودتر بگه دوستت دارم بازنده است

ساده بودم که تو را ساده تجسم کردم بعد لبخند تو با گريه تبسم کردم آشنا با همه پنجره هاي شهرم چون توراپشت همين پنجره ها گم کردم

هر گز چشمانت را به خاطر كسي كه معني نگاهت را نمي فهمد گريان مكن!!!!!


براي چشم خاموشت بميرم كنار چشمه نوشت بميرم نمي خواهم در اغوشت بگيرم كه مي خواهم در اغوشت بميرم


ياسها قدر پرپر شدن پيچک را مي فهمند قدر يک دارکوب را تنه پير درخت قدر شب را شبنم قدر شادي را ماتم مي شود غصه ها را شيشه اي کرد و شکست. چشم را روي جداييها بست.
goyand ghorob jayist ke aseman zamin ra mibosad man emshab baraye u ghorob mikonam kojayi ey asemane man

زندگي گل سرخي است كه گلبرگهايش خيالي و خارهايش واقعي است

دلم تنگه...خسته ام..آنقدر سکوت کردم که ديگه نايي براي فرياد زدن ندارم.......تمام حرفام تو دلم مچاله شده......به حد انفجار رسيدم....دلم ميخواد بميرم اما لياقت رسيدن به خدا رو ندارم

به هم كه مي رسيم 3 نفريم: * من و تو و بوسه از هم كه جدا مي شويم 4 نفريم: تو و تنهايي ,من و عذاب....

عشق مثله يك تيره كه درست مي خوره وسط قلب آدم نه مي توني درش بياري نه مي توني بزاري بمونه اگه درش بياري مي ميري اگه بزاري بمونه بازم مي ميري پس آخرش جون تو مي گيره

اي كاش تنها يك نفر هم در اين دنيا مرا ياري كند اي كاش مي توانستم با كسي درد دل كنم تا بگويم كه من ديگر خسته تر از آنم كه زندگي كنم

سروده هاي عاشقانه ام را دور ريختي تنها به جرم اينكه جسورانه اعترافشان كرده بودم


سرمايه ي عمره آدمي 1 نفس است و اون 1 نفس از براي 1 هم نفس است. گر نفسي با نفسي هم نفس است اون 1 نفس از براي 1 عمر بس است


انگار بايد به اين سكوت تلخ ادامه دهم انگار بايد لبخند بيروحم را دوباره و دوباره و دوباره تكرار كنم !!! و اشكهايم را كه بي اختيار ميريزند با خنده در آميزم ! تا غم سنگين چشمانم را از چشم ها پنهان كنم ................. انگار بايد باز هم تحمل كنم هنوز براي سخن گفتن زود است....!!!! ......


دلم هواي نـوشـتن کرده بود امشب ... باد و باراني بود اندرون دلم ... و صداي چند کلاغ و جيرجيرک ... کاغذي و قلمي و کرور کرور دل براي نوشتن ! خوب ... براي که بنويسم حالا ؟ تازه ، براي کسي هم که بنويسم ، چه کسي ببرد برايش ؟! يادم آمد .... آدم براي خدا که چيزي بنويسد و بگذارد زير فرش ، خدا خودش برمي دارد ... !


در این آخرین لحظات این سال یخ هنوز هم هر ثانیه ی عمرم با تو می گذره ! نمی دونم تا کی می تونم این کوله بار سنگین پر از خاطرات تلخ رو به دوش بکشم . ولی می دونم که غربت من هرچی که هست از با تو بودن بهتره ، آره عزیزم ، وقتی دارم با هر نفس از این زمونه سیر می شم ، وقتی با یه زخم زبون از این و اون دلگیر می شم ، ... می گم : نفرین به عشق به عاشقی ، نفرین به بخت و سرنوشت ، به اون نگاه که عشقتو ، تو سر نوشت من نوشت ، نفرین به من ، نفرین به تو ، نفرین به عشق من و تو ، به ساده بودن من

فکرشو بکن يه شب باهم يه گوشه اى تنها باشيم با چارتا ديوار و يه سقف جدا ازاين دنيا باشيم من باشم و توباشى و يه جفت دلهاى بى قرار فرصت خوب انتقام از لحظه هاى انتظار فکرشو بکن عروسکم به اون شب پرالتهاب چشماتو روى هم بذار امشب به ياد من بخواب فکرشو بکن دستاى من رو قلب تو جون بگيره دل, دل بى قرارتو توسينه آروم بگيره نه ساعتى باشه که شب سربره و تموم بشه نه هيچ کسى سربرسه ثانيه اى حروم بشه هرگز , هرگز , هرگز ... هرگز کسى تو قلب من جاى تورو نمى گيره

توی قانون جدایی/ بی تو خنده قدغن شد/ رفتی و هق هق گریه/ از تو تنها سهم من شد/ رفتی و بی تو بریدم/ از همه عالم و آدم/ باقی عمرم و بی تو/ من به باد گریه دادم/ رفتی و گرفتش از من/ رفتنت هرچی که داشتم/ کاشکی بودی وقت گریه/ سر رو شونه هات می ذاشتم/ حالا نیستی که ببینی/ بی تو سرده روزگارم/ مثل محکوم به گریه/ حق خندیدن ندارم/ بی تو مثل یه غریبه/ میون این همه آدم/ مردم از درد غریبی/ نرسیدی تو به دادم/ نازنین درد تو از تو/ همه ی سهم من این بود/ پشت خنده های با تو/ بی تو گریه در کمین بود/ .


مرا عمري به دنبالت كشاندي ...................... سرانجامم به خاكستر نشاندي...................... ربودي دفتر دل را و افسوس ........................ كه سطري هم از اين دفتر نخواندي ................. گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت ..................... پس از مرگم سركشي هم فشاندي....................... گذشت از من ولي آخر نگفتي..................... كه بعد از من به اميد كه ماندي


گاهی لای آرزوهایم گیر می کنم.. اتاقم کوچک است.. اگر به میهمانی ام می آیی تنها بیا ! اتاقم پر از آرزوست.. و اگر خوب نگاه کنی ، زیاد غصه نمی خوری .. بیشتر آرزوهایمان مشترک است


عشق مثل ابه .ميتوني تو دستت قايمش کني اما اخرش يه روز دستتو وا ميکني ميبيني نيست بي اينکه بفهمي بر از خاطرست


اي که يک گوشه چشمت غم عالم ببرد - ظلم باشد که تو باشي و مرا غم ببرد


کاش دزدان عاشقي را از وجودم مي ربودند تا دگر محتاج چشمان سياه او نباشم آن کسي که سالها در دام چشمانش مرا افکنده بود ديدمش عشق را تعارف به يک بيگانه کرد عشق را آلوده کرد !!!


فاصله فاصله را تو يادم دادي وقتي با لبخند دور شدي از من عکاس بهتر از ما فاصله را ميداند تو در عکس نيستي-فاصله يعني تو


خوشبختي نامه اي نيست که يه روز يه نامه رسون آن را به دست هاي منتظر تو برسونه . خوشبختي ساختن يه عروسک از يه تکه خميره به همين راحتي . ققط يادت باشه جنس اون خمير بايد از عشق باشه

بعد از مرگم تکه يخي به شکل صليب بر روي سنگ قبرم بگذاريد تا با اولين طلوع خورشيد اب شودوبه جاي يار برايم گريه کند


تو را گم ميکنم هر روز و پيدا ميکنم هر شب بدينسان خواب ها را زيبا ميکنم هر شب دلم فرياد ميخواهد ولي در گوشه اي تنها که بي آزار با ديوار نجوا ميکنم هر شب کجا دنبال عشق ميگردي؟؟؟؟؟ که من اين واژه را تا صبح معنا ميکنم هر شب......


نميخوام به جزمن دوست دار ديگري باشي نميخواهم براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي نميخواهم صفاي خنده ات را ديگري ببيند نميخواهم كسي نامش،برلبهاي توبنشيند نميخواهم به غيرازمن بگيرد دست تودستي نميخواهم كسي يارت شوددرراه اين هستي

آرزو دارم شبي عاشق شوي. آرزو دارم بفهمي درد را. تلخي برخوردهاي سرد را. مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني. مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني. مي رسد روزي که شبها در کنار عکس من نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني

ياد تو همچو درختي هميشه سبز با ريشه اي خشکيده در خاطرم خواهد ماند , ولي افسوس از سرشت اين درخت بلند و استوار که سايه اش را از رهگذر خسته اي نيمه جان دريغ داشت


يه شب يه ستاره شانس از اسمون افتاد رو زمين بهم گفت دنيارو مي خواي يا يه دوست خوب ؟؟؟ گفتم هيچ كدوم . چون يه دوست دارم كه واسم مثل يه دنياست


کاش میتوانستم همچون پرنده ای پروبال شکسته باشم..... تا در کنج قلبت خانه ای بسازم...... تنها اینطوریه که تو دلت میتونستم بمونم


آسمان لبخند می‌زند زمین می‌پروراند مرگ با داس کهنه خود خرمن زندگانی را درو می‌کنند...


وقتی گفتی تا آخر دنيا باهاتم اون موقع بود که فهميدم چرا دنيا 2 روزه!


داشتيم تو جاده ميرفتيم که چشمم افتاد به يه تابلو که روش نوشته بود : دوســت داشـــتن دل ميـــخواد نه دليـــل


من غروب عشق خود را در نگاهت ديده ام.... من بناي ارزو ها را زهم پاشيده ام.... آنچه بايد من بفهمم اين زمان فهميده ام.... در دل خود من به عشق پوچ تو خنديده ام...

دشمنان تو سه کس هستند: دشمن تو ، دشمن دوست تو و دوست دشمن تو(امام علي)

اگه يه روز تو کنارم نباشي..... اين زندگي تلخي رو که دارم رها مي کنم....مي زارم ميرم.... تا ديگه مجبور نشم هر روز صبح.... قيافه تنهاي خودم رو توي آيينه اتاق تحمل کنم


شب شده بود، گل آفتاب گردان داشت دنبال خورشيد ميگشت که يهو يک ستاره بهش چشمک زد، اما گل آفتابگردان سرش رو آرام آورد پايین، ميدونی چرا؟! آخه گلها هيچوقت خيانت نميکنن واسه همينه که گل آفتابگردان هميشه شبها سرش پایينه....


در آن ستاره کسي ست چون من نشسته کنار دريچه تنهايي دل گداخته اي جان ناشکيبايي که نيمه شبها همراه غصه هاي من است در آن ستاه من احساس مي کنم همه شب کسي به ماتم اين خلق در گريستن است


زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد . با وفاترين دوست به مرور زمان بي وفا شد اين پرپر شدن از گل نيست و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است



زير بارون دلم چه پريشون بود ديدم يک پرنده بي آشيون بود پرنده چه آسون با گريه ي من بهم گفت عاشق شدم من بهش گفتم آخه پرنده ي ناز بال پرواز داري مي خوني آواز مي دوني عشق ما معنا نداره چون دلامون زهم فاصله داره اگه ديديش بگو يک دل عاشق منتظر مونده باز رو تن قايق تا که باهم بريم ميون دريا بگيريم تا افق بوسه به رويا




من مي خوام کبوتر دل تو رو اسير کنم اين دل تشنه رو از چشمه عشقت سير کنم بزنم به موج درياي خيال عشق تو باقي عمرم و عاشقونه با تو پيرکنم!

من مي خوام کبوتر دل تو رو اسير کنم اين دل تشنه رو از چشمه عشقت سير کنم بزنم به موج درياي

خيال عشق تو باقي عمرم و عاشقونه با تو پيرکنم!


آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من آمده باشد رهگذري بود که روي برگهاي

خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان آوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد:

دوستت دارم...



سكوتم را به باران هديه كردم//، تمام زندگي را گريه كردم//، نبودي در فراق شانه هايت// به هر خاكي

رسيدم تكيه كردم



آنکه در تنها ترين تنهاييش ، تنها کسش ، تنهاي تنهايش گذاشت، کاش در تنهاترين تنهايش ، تنها کسش تنهاي تنهايش گذارد


شد هواي ما رو هم داشته باش انكه تمام عشقت رو به كسي بدي تضميني بر اين نيست كه او هم همين كار رو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش ، فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه و اگه اين طور نشد خوشحال باش كه توي دل تو رشد كرده



عشق با روح شقايق زيباست...عشق با حسرت عاشق زيباست...عشق با نبض دقايق زيباست...عشق با زهر حقايق زيباست...عشق با در حسرت ديدار تو بودن زيباست



در روياهای کودکانه آموختم به چيزی که به من تعلق ندارد فکر نکنم اما ناگهان تو همه فکرم شدی


چه کسي چه گلي دوست داره؟نجار گل ميخک ، دندانساز گل مينا ، سارق گل شب بو ، چشم پزشک گل مژه ، منجم گل کوکب ، قصاب گل گاو زبان ، روزنامه فروش گل کاغذي ، پارچه فروش گل اطلسي ، مسئول باغ وحش گل ميمون و من .... گلي را که بوي تورو بده



قلبت را خالي نگه دار اگر هم روزي خواستي کسي را در قلبت جاي دهي سعي کن که فقط يک نفر باشد به او بگو که تو را بيشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم ... زيرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نياز دارم
?ایمان کپل | پیوند |

چهارشنبه چهارم بهمن 1385 @ 0:36 اولین راننده زن در اتوبوسرانی تهران مشغول به کار شد

به صورت رسمی از صبح امروز ؛
اولین راننده زن در اتوبوسرانی تهران مشغول به کار شد
نخستین راننده زن اتوبوس از صبح امروز در مسیر میادین امام حسین (ع) - انقلاب مشغول به کار شد.

به گزارش خبرگزاری مهر ، مدیرعامل شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه هدف از اجرای این طرح را گسترش استفاده از حمل و نقل عمومی ، سهولت در رفت و آمد و امنیت اجتماعی بانوان عنوان کرد.

محمد احمدی بافنده گفت: اتوبوسی که این راننده زن شرکت واحد در آن به کار گرفته شده صرفا مختص بانوان بوده و در قالب بخش خصوصی فعالیت می کند.

وی افزود: کرایه این اتوبوس ویژه بانوان با راننده زن 1000 ریال بوده و در خط میدان امام حسین (ع) - میدان انقلاب تردد می کند
بابا ما پسرا دیگه باید بریم سرمونو بزاریم بمیریم پس فردا باید کهنه بچه هم بشوریم و غذا پزیم برا خانومون که وقتی از سر کار اومد خستگی از تنش در بشه....................
?ایمان کپل | پیوند |