چهارشنبه چهارم بهمن 1385 @ 0:46
چنتا آف با حال
در دنياي بچه ها هر کي زودتر بگه دوستت دارم برنده هست ولي در دنياي بزرگتر ها هر کي زودتر بگه دوستت دارم بازنده است
ساده بودم که تو را ساده تجسم کردم بعد لبخند تو با گريه تبسم کردم آشنا با همه پنجره هاي شهرم چون توراپشت همين پنجره ها گم کردم
هر گز چشمانت را به خاطر كسي كه معني نگاهت را نمي فهمد گريان مكن!!!!!
براي چشم خاموشت بميرم كنار چشمه نوشت بميرم نمي خواهم در اغوشت بگيرم كه مي خواهم در اغوشت بميرم
ياسها قدر پرپر شدن پيچک را مي فهمند قدر يک دارکوب را تنه پير درخت قدر شب را شبنم قدر شادي را ماتم مي شود غصه ها را شيشه اي کرد و شکست. چشم را روي جداييها بست.
goyand ghorob jayist ke aseman zamin ra mibosad man emshab baraye u ghorob mikonam kojayi ey asemane man
زندگي گل سرخي است كه گلبرگهايش خيالي و خارهايش واقعي است
دلم تنگه...خسته ام..آنقدر سکوت کردم که ديگه نايي براي فرياد زدن ندارم.......تمام حرفام تو دلم مچاله شده......به حد انفجار رسيدم....دلم ميخواد بميرم اما لياقت رسيدن به خدا رو ندارم
به هم كه مي رسيم 3 نفريم: * من و تو و بوسه از هم كه جدا مي شويم 4 نفريم: تو و تنهايي ,من و عذاب....
عشق مثله يك تيره كه درست مي خوره وسط قلب آدم نه مي توني درش بياري نه مي توني بزاري بمونه اگه درش بياري مي ميري اگه بزاري بمونه بازم مي ميري پس آخرش جون تو مي گيره
اي كاش تنها يك نفر هم در اين دنيا مرا ياري كند اي كاش مي توانستم با كسي درد دل كنم تا بگويم كه من ديگر خسته تر از آنم كه زندگي كنم
سروده هاي عاشقانه ام را دور ريختي تنها به جرم اينكه جسورانه اعترافشان كرده بودم
سرمايه ي عمره آدمي 1 نفس است و اون 1 نفس از براي 1 هم نفس است. گر نفسي با نفسي هم نفس است اون 1 نفس از براي 1 عمر بس است
انگار بايد به اين سكوت تلخ ادامه دهم انگار بايد لبخند بيروحم را دوباره و دوباره و دوباره تكرار كنم !!! و اشكهايم را كه بي اختيار ميريزند با خنده در آميزم ! تا غم سنگين چشمانم را از چشم ها پنهان كنم ................. انگار بايد باز هم تحمل كنم هنوز براي سخن گفتن زود است....!!!! ......
دلم هواي نـوشـتن کرده بود امشب ... باد و باراني بود اندرون دلم ... و صداي چند کلاغ و جيرجيرک ... کاغذي و قلمي و کرور کرور دل براي نوشتن ! خوب ... براي که بنويسم حالا ؟ تازه ، براي کسي هم که بنويسم ، چه کسي ببرد برايش ؟! يادم آمد .... آدم براي خدا که چيزي بنويسد و بگذارد زير فرش ، خدا خودش برمي دارد ... !
در این آخرین لحظات این سال یخ هنوز هم هر ثانیه ی عمرم با تو می گذره ! نمی دونم تا کی می تونم این کوله بار سنگین پر از خاطرات تلخ رو به دوش بکشم . ولی می دونم که غربت من هرچی که هست از با تو بودن بهتره ، آره عزیزم ، وقتی دارم با هر نفس از این زمونه سیر می شم ، وقتی با یه زخم زبون از این و اون دلگیر می شم ، ... می گم : نفرین به عشق به عاشقی ، نفرین به بخت و سرنوشت ، به اون نگاه که عشقتو ، تو سر نوشت من نوشت ، نفرین به من ، نفرین به تو ، نفرین به عشق من و تو ، به ساده بودن من
فکرشو بکن يه شب باهم يه گوشه اى تنها باشيم با چارتا ديوار و يه سقف جدا ازاين دنيا باشيم من باشم و توباشى و يه جفت دلهاى بى قرار فرصت خوب انتقام از لحظه هاى انتظار فکرشو بکن عروسکم به اون شب پرالتهاب چشماتو روى هم بذار امشب به ياد من بخواب فکرشو بکن دستاى من رو قلب تو جون بگيره دل, دل بى قرارتو توسينه آروم بگيره نه ساعتى باشه که شب سربره و تموم بشه نه هيچ کسى سربرسه ثانيه اى حروم بشه هرگز , هرگز , هرگز ... هرگز کسى تو قلب من جاى تورو نمى گيره
توی قانون جدایی/ بی تو خنده قدغن شد/ رفتی و هق هق گریه/ از تو تنها سهم من شد/ رفتی و بی تو بریدم/ از همه عالم و آدم/ باقی عمرم و بی تو/ من به باد گریه دادم/ رفتی و گرفتش از من/ رفتنت هرچی که داشتم/ کاشکی بودی وقت گریه/ سر رو شونه هات می ذاشتم/ حالا نیستی که ببینی/ بی تو سرده روزگارم/ مثل محکوم به گریه/ حق خندیدن ندارم/ بی تو مثل یه غریبه/ میون این همه آدم/ مردم از درد غریبی/ نرسیدی تو به دادم/ نازنین درد تو از تو/ همه ی سهم من این بود/ پشت خنده های با تو/ بی تو گریه در کمین بود/ .
مرا عمري به دنبالت كشاندي ...................... سرانجامم به خاكستر نشاندي...................... ربودي دفتر دل را و افسوس ........................ كه سطري هم از اين دفتر نخواندي ................. گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت ..................... پس از مرگم سركشي هم فشاندي....................... گذشت از من ولي آخر نگفتي..................... كه بعد از من به اميد كه ماندي
گاهی لای آرزوهایم گیر می کنم.. اتاقم کوچک است.. اگر به میهمانی ام می آیی تنها بیا ! اتاقم پر از آرزوست.. و اگر خوب نگاه کنی ، زیاد غصه نمی خوری .. بیشتر آرزوهایمان مشترک است
عشق مثل ابه .ميتوني تو دستت قايمش کني اما اخرش يه روز دستتو وا ميکني ميبيني نيست بي اينکه بفهمي بر از خاطرست
اي که يک گوشه چشمت غم عالم ببرد - ظلم باشد که تو باشي و مرا غم ببرد
کاش دزدان عاشقي را از وجودم مي ربودند تا دگر محتاج چشمان سياه او نباشم آن کسي که سالها در دام چشمانش مرا افکنده بود ديدمش عشق را تعارف به يک بيگانه کرد عشق را آلوده کرد !!!
فاصله فاصله را تو يادم دادي وقتي با لبخند دور شدي از من عکاس بهتر از ما فاصله را ميداند تو در عکس نيستي-فاصله يعني تو
خوشبختي نامه اي نيست که يه روز يه نامه رسون آن را به دست هاي منتظر تو برسونه . خوشبختي ساختن يه عروسک از يه تکه خميره به همين راحتي . ققط يادت باشه جنس اون خمير بايد از عشق باشه
بعد از مرگم تکه يخي به شکل صليب بر روي سنگ قبرم بگذاريد تا با اولين طلوع خورشيد اب شودوبه جاي يار برايم گريه کند
تو را گم ميکنم هر روز و پيدا ميکنم هر شب بدينسان خواب ها را زيبا ميکنم هر شب دلم فرياد ميخواهد ولي در گوشه اي تنها که بي آزار با ديوار نجوا ميکنم هر شب کجا دنبال عشق ميگردي؟؟؟؟؟ که من اين واژه را تا صبح معنا ميکنم هر شب......
نميخوام به جزمن دوست دار ديگري باشي نميخواهم براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي نميخواهم صفاي خنده ات را ديگري ببيند نميخواهم كسي نامش،برلبهاي توبنشيند نميخواهم به غيرازمن بگيرد دست تودستي نميخواهم كسي يارت شوددرراه اين هستي
آرزو دارم شبي عاشق شوي. آرزو دارم بفهمي درد را. تلخي برخوردهاي سرد را. مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني. مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني. مي رسد روزي که شبها در کنار عکس من نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني
ياد تو همچو درختي هميشه سبز با ريشه اي خشکيده در خاطرم خواهد ماند , ولي افسوس از سرشت اين درخت بلند و استوار که سايه اش را از رهگذر خسته اي نيمه جان دريغ داشت
يه شب يه ستاره شانس از اسمون افتاد رو زمين بهم گفت دنيارو مي خواي يا يه دوست خوب ؟؟؟ گفتم هيچ كدوم . چون يه دوست دارم كه واسم مثل يه دنياست
کاش میتوانستم همچون پرنده ای پروبال شکسته باشم..... تا در کنج قلبت خانه ای بسازم...... تنها اینطوریه که تو دلت میتونستم بمونم
آسمان لبخند میزند زمین میپروراند مرگ با داس کهنه خود خرمن زندگانی را درو میکنند...
وقتی گفتی تا آخر دنيا باهاتم اون موقع بود که فهميدم چرا دنيا 2 روزه!
داشتيم تو جاده ميرفتيم که چشمم افتاد به يه تابلو که روش نوشته بود : دوســت داشـــتن دل ميـــخواد نه دليـــل
من غروب عشق خود را در نگاهت ديده ام.... من بناي ارزو ها را زهم پاشيده ام.... آنچه بايد من بفهمم اين زمان فهميده ام.... در دل خود من به عشق پوچ تو خنديده ام...
دشمنان تو سه کس هستند: دشمن تو ، دشمن دوست تو و دوست دشمن تو(امام علي)
اگه يه روز تو کنارم نباشي..... اين زندگي تلخي رو که دارم رها مي کنم....مي زارم ميرم.... تا ديگه مجبور نشم هر روز صبح.... قيافه تنهاي خودم رو توي آيينه اتاق تحمل کنم
شب شده بود، گل آفتاب گردان داشت دنبال خورشيد ميگشت که يهو يک ستاره بهش چشمک زد، اما گل آفتابگردان سرش رو آرام آورد پايین، ميدونی چرا؟! آخه گلها هيچوقت خيانت نميکنن واسه همينه که گل آفتابگردان هميشه شبها سرش پایينه....
در آن ستاره کسي ست چون من نشسته کنار دريچه تنهايي دل گداخته اي جان ناشکيبايي که نيمه شبها همراه غصه هاي من است در آن ستاه من احساس مي کنم همه شب کسي به ماتم اين خلق در گريستن است
زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد . با وفاترين دوست به مرور زمان بي وفا شد اين پرپر شدن از گل نيست و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است
زير بارون دلم چه پريشون بود ديدم يک پرنده بي آشيون بود پرنده چه آسون با گريه ي من بهم گفت عاشق شدم من بهش گفتم آخه پرنده ي ناز بال پرواز داري مي خوني آواز مي دوني عشق ما معنا نداره چون دلامون زهم فاصله داره اگه ديديش بگو يک دل عاشق منتظر مونده باز رو تن قايق تا که باهم بريم ميون دريا بگيريم تا افق بوسه به رويا
من مي خوام کبوتر دل تو رو اسير کنم اين دل تشنه رو از چشمه عشقت سير کنم بزنم به موج درياي خيال عشق تو باقي عمرم و عاشقونه با تو پيرکنم!
من مي خوام کبوتر دل تو رو اسير کنم اين دل تشنه رو از چشمه عشقت سير کنم بزنم به موج درياي
خيال عشق تو باقي عمرم و عاشقونه با تو پيرکنم!
آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من آمده باشد رهگذري بود که روي برگهاي
خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان آوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد:
دوستت دارم...
سكوتم را به باران هديه كردم//، تمام زندگي را گريه كردم//، نبودي در فراق شانه هايت// به هر خاكي
رسيدم تكيه كردم
آنکه در تنها ترين تنهاييش ، تنها کسش ، تنهاي تنهايش گذاشت، کاش در تنهاترين تنهايش ، تنها کسش تنهاي تنهايش گذارد
شد هواي ما رو هم داشته باش انكه تمام عشقت رو به كسي بدي تضميني بر اين نيست كه او هم همين كار رو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش ، فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه و اگه اين طور نشد خوشحال باش كه توي دل تو رشد كرده
عشق با روح شقايق زيباست...عشق با حسرت عاشق زيباست...عشق با نبض دقايق زيباست...عشق با زهر حقايق زيباست...عشق با در حسرت ديدار تو بودن زيباست
در روياهای کودکانه آموختم به چيزی که به من تعلق ندارد فکر نکنم اما ناگهان تو همه فکرم شدی
چه کسي چه گلي دوست داره؟نجار گل ميخک ، دندانساز گل مينا ، سارق گل شب بو ، چشم پزشک گل مژه ، منجم گل کوکب ، قصاب گل گاو زبان ، روزنامه فروش گل کاغذي ، پارچه فروش گل اطلسي ، مسئول باغ وحش گل ميمون و من .... گلي را که بوي تورو بده
قلبت را خالي نگه دار اگر هم روزي خواستي کسي را در قلبت جاي دهي سعي کن که فقط يک نفر باشد به او بگو که تو را بيشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم ... زيرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نياز دارم